السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

72

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )

در آن چه به شما فرموده و نهى كرده است فرمان بريد كه تنها بندگان داناى خدا از او مىترسند . » ( 1 ) سپس آن حضرت ( س ) فرمود : « اى مردم ! بدانيد كه من فاطمه هستم و پدرم محمد ( ص ) است . آن چه ابتدا مىگويم همان را در پايان نيز بر زبان جارى خواهم ساخت . به غلط سخن نمىرانم و در آن چه انجام مىدهم هيچ ظلم و جورى نيست . همانا پيامبرى از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاى شما بر او گران است . بر شما دلسوز و بر مؤمنان رئوف و مهربان است . پس اگر پدرم را بشناسيد نيك در مىيابيد كه من پدرى دارم كه هيچ يك از زنان شما چنان پدرى ندارند . او برادر پسر عمويم بود نه برادر مردان شما و البته اين انتساب بس افتخارآميز است ! ( 2 ) رسالت خود را به انجام رسانيد و با انذار كار خود را آغازيد و راه خود را از راه مشركان كج كرد . شمشير بر فرق آنان زد و گلوگاه آنان را گرفت و فشرد . با حكمت و اندرز نيكو مردم را به راه پروردگارش فرا مىخواند . بتها را درهم مىشكست و سرهاى بزرگان را درهم مىكوفت ، تا جمع آنان را تار و مار ساخت و همگى پشت كرده گريختند . تا آنكه صبح از زير پردهء شب به در آمد و حق خالصانه آشكار شد و زمامدار دين به سخن درآمد و عربده‌هاى شياطين خاموش شد و پيروان فرومايه راه نفاق نابود گشتند و گره‌هاى كفر و اختلاف از هم بازشدند و دهانهاى شما به گفتن كلمهء اخلاص گشوده شد . در ميان گروهى كه سپيدرو و شكم به پشت چسبيده بودند و شما بر كنارهء پرتگاهى از آتش بوديد همچون جرعه‌اى آب بوديد براى تشنه و لقمه‌اى بوديد براى گرسنه و آتش‌زنه‌اى بوديد كه بىدرنگ خاموش مىشد و همواره زير پا و لگدكوب بوديد . آب جاده‌ها را مىآشاميديد و از پوست حيوانات و برگ درختان غذاى خود را فراهم مىكرديد . ذليل بوديد و در كارها درمانده . مىترسيديد كه مبادا مردمان اطرافتان ، شما را بربايند . تا آنكه خداوند متعال به دست محمد ( ص ) رهاييتان بخشيد ، بعد از چنين و چنان بعد از آن كه بلاهايى از دست مردمان نادان شما ، از گرگهاى عرب و از سركشان اهل كتاب متحمل شد . هرگاه كه آتش جنگ بر افروختند خدا خاموشش فرمود يا هرگاه كه شاخ شيطان سر بر كرد ، يا اژدهايى از مشركان دهان گشود ، رسول خدا ( ص ) برادرش را در كام اژدها و گلوگاه آن انداخت و او هم بر نمىگشت مگر وقتى كه سرهاى دشمنان را زير پاى خود